X
تبلیغات
بنام خدا

بنام خدا

نكات زيبا...

يك مرد تا زماني كه صحبت هايش را انكار نكني حرف نميزند؟ 

روش جوك گفتن من اين است كه واقعيت را بگويم!! واقعيت خنده دار ترين لطيفه دنياست.. 

مرد خردمند سعي ميكند خودش را با دنيا سازگار كند..ومرد نابخرد اصرار دارد كه دنيا را با خودش سازگار كند..بنابراين كليه پيشرفت ها بستگي به تلاش هاي مرد نابخرد دارد.. 

اگر وقت كافي باشد هر چيزي دير يا زود براي هركسي اتفاق مي افتد...

تنها كسي كه با من درست رفتار ميكند خياطم است چون هر بار كه مرا مي بيند، اندازه هاي جديدم را ميگيرد، بقيه به همان اندازه قبلي چسپيده اند و توقع دارند كه من خودم را با انها جور كنم.. 

در زندگي دو تراژدي وجود دارد: اينكه به انچه قلبت ميخواهد نرسي و اينكه برسي!...

انسانهاي خوشبين و بدبين هردو براي جامعه مفيد هستند، خوشبين هواپيمارا اختراع ميكند و بدبين چتر نجات!! ....

وقتي چيزي خنده دار است با دقت حقيقتي پنهان را در آن جستجو كن!!.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۱۲:۱۵ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(0)

دوستي ها.....؟

 دقايقي تو زندگيت هست كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بكشي وتوي دنياي واقعي با تمام وجود بغلش كني....  

ميگي گل رو دوس داري ولي ميچينيش.... 

ميگي بارون رو دوس داري ولي باچتر ميري زيرش...... 

ميگي پرنده رو دوس داري ولي تو قفس ميندازيش.... 

آخه چه جور ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستت دارم!!!! 

 

اولين كسي رو كه عاشقش ميشي دلتو ميشكنه و ميره...دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره...بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي ...ديگه « دوستت دارم » واست رنگي نداره....و اگه يه آدم خوب باهات دوست  بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره بايكي ديگه.......اينطوريه  كه دل  همه آدما ميشكنه... 

پس : 

دوستي شوخي سرد آدمهاست 

بازي شيرين گرگم به هواست 

واسه كشتن غرور من و تو 

دوستي توطئه بزرگ ثانيه هاست.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۱۵ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(0)

متن سنگ قبر چند تن از بزرگان

متن سنگ قبر پروين اعتصامي 

 آنكه خاك سيه اش بالين است

اختر چرخ ادب پروين است

گرچه تلخي از ايام نديد

هر چه خواهي سخنش شيرين است

متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

من از نهايت شب حرف ميزنم

من از نهايت تاريكي

 واز نهايت شب حرف يزنم

اگر به خانه ي من امدي براي من

اي مهربان چراغ بيارو يك دريچه

كه از ان به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم

متن سنگ قبر كورش كبير

اي انسان هركه باشي واز هر جا كه بيايي

ميدانم خواهي امد

من كورشم كه براي پارسي ها اين دولت وسيع را بنا نهادم

بدين مشتي خاك كه تن مرا پوشانده رشك مبر

متن سنگ قبر فريدون مشيري

سفر  تن را تا خاك تماشا كردي

سفر جان را از خاك به افلاك ببين

گر مرا ميجويي

سبزه ها را  درياب  با درختان بنشين

متن سنگ قبر فردين 

بر تربت پاك بنشينم غمناك

كوهي زهنر خفته بينم در خاك

از روح بزرگ هنريت فردين

شايد مددي به ما رسد از افلاك

متن سنگ بابك بيات 

سكوت سرشار از نا گفته هاست 

متن سنگ قبر خسرو شكيبايي

در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد

عشق پيدا شد و آتش به عالم زد

متن سنگ قبر حافظ 

بر سر تربت ما چون گذري همتي خواه

كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود

متن سنگ قبر شاپور 

قلبم پر جمعيت ترين شهر دنياست.........

متن سنگ قبر سهراب سپهري 

به سراغ من اگر مي آييد

نرم و آهسته بياييد

مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من

متن سنگ قبر منوچهر نوذري 

زحق توفيق خدمت خواستم دل گفت پنهاني

چه توفيقي از اين بهتر كه خلقي را بخنداني

متن سنگ وينسون چرچيل 

من براي ملاقات با خالقم اماده ام

ام اينكه خالقم براي عذاب دردناك ملاقات با من آماده باشد چيز ديگريست

متن سنگ اسكندر مقدوني 

اكنون گور او را بس است

آنكه جهان او را كافي نبود 

متن سنگ نيوتن

طبيعت و قوانين طبيعت در  تاريكي نهان بود

خدا گفت بگذار تا نيتون بيايد......

و همه روشن شد

متن سنگ لودولوف كولن( رياضي دان) 

141562353589793238462633862279088/3

متن سنگ قبر فرانك سينا ترا (بازيگر و خواننده) 

بهترين ها هنوز در  راهند.......

انسانهاي بزرگ واقعا" بزرگند

متن سنگ قبر ويرجينيا وولف (نويسنده) 

در برابرت خود را پر ميكنم از فرار نكردن

اي مرگ.

و اما دكتر شريعتي 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت.

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يك ريز و پي در پي دم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد.

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشكند

هر دم سكوت مرگبارم را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۲۱:۵۸ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(1)

چرا دروغ!!!!!!!

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. 

 اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند:  

« ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.» 

.....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.  

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند..... 

سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۸/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۲۰:۴۲ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(0)

دنياي امروز...

وقتي واقعيت ها آدم را فريب بدهند چه كار ميشود كرد؟ 

روزگاريست كه حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن كرده و راست راست توي خيابان راه ميرود. 

عشق نشسته است كنار خيابان، كلاهي كشيده بر سر و دارد گدايي ميكند 

و مرگ در قلب دختركي زيبا ، گلهاي رز زرد ميفروشد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۸/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۱۷:۰۲ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(0)

كودك بدهكار..

شبي پسر كوچكي يك برگ كاغذ به مادرش داد . مادر در حال آشپزي بود دستهايش را به حوله تميز كرد و نوشته ها را با صداي بلند خواند پسر كوچولو با خط بچه گانه نوشته بود :
صورتحساب:
تميز كردن باغچه 500 تومان
مرتب كردن اتاق خواب 500 تومان
مراقبت كردن از برادر كوچكم 1000تومان
بيرون بردن سطل زباله 500 تومان
نمره رياضي خوبي كه گرفتم 500 تومان
جمع بدهي شما به من 3000 تومان
مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهي كرد و چند لحظه خاطراتش رو مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش اين عبارت را نوشت :
بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ
بابت تمام شب هايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ
بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرك شوي ، هيچ
بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازيهايت ، هيچ
و اگر تمام اينها را جمع بزني خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است.
وقتي پسر آن چه را كه مادرش نوشته بود را خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد
قلم را برداشت
و زير صورتحساب نوشت :
قبلا به طور كامل پرداخت شده.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۲۲:۲۴ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(1)

اراده و تلاش معجون موفقيتند...

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. 

بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدندكه گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيستند شما به زودي خواهي مرد.  

دو قورباغه اين حرفها را نشنيده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند.  

اما قورباغه هاي ديگر مدام مي گفتند كه دست از تلاششان بر دارند چون نميتوانند از گودال خارج شوند وخيلي زود خواهند مرد.
بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت.و سرانجام در حاليكه به بالا مي پريدتا بيرون برود از چاه  از آن بالا پرت شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با تمام و جود براي بيرون آمدن تلاش مي كرد هرچه بقيه ي قورباغه ها فرياد ميزدند كه تلاش بيشتر فايده اي ندارد او مصممتر ميشد. تا اينكه از گودال خارج شد.
وقتي بيرون آمد بقيه قورباغه ها از او پرسيد: " مگرتو حرفهاي ما را نمي شنيدي؟ " 

معلوم شد كه قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق ميكنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۲۲:۱۰ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(0)

دو برادر....

دوبرادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند،یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود خود را با هم نصف می کردند 

یک روز برادر مجرد با خود فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم،ولی او خانواده ی بزرگی را اداره می کند. 

 بنابراین شب که شد،یک کیسه پر از گندم رابرداشت ومخفیانه به انبار برد وروی محصول او ریخت. 

در همین اثنا برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد وگفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم.من سروسامان گرفته ام،ولی او هنوز ازدواج نکرده است و باید آینده اش تامین شود بنابراین شب که شد کیسه ای پر از گندم برداشت ومخفیانه به انبار برد و روی محصول او ریخت. 

سالها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره ی گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است،تا آن که در یک شب تاریک،دو برادردر راه انبار به یکدیگر برخورد کردند،آنها مدتی به هم خیره شدند و سپس بدون اینکه حرفی بزنند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۲۱:۵۷ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(0)

بهترين دوست

روزي 2 دوست در بياباني راه ميرفتند. ناگهان برسر موضوعي  اختلاف پيدا كردند و كار به مشاجره كشيد. 

يكي از انها سيلي محكمي توي گوش  ديگري زد. 

دوست سيلي خورده هم خونسرد روي  شن هاي  بيابان نوشت: 

امروز بهترين دوستم برچهره ام  سيلي  زد. 

آن دو كنار  يك به راه رفتن  ادامه دادند..........تا به يك آبادي  رسيدند.تصميم گرفتند  قدري  آنجا بمانند و استراحت  كنند. 

ناگهان پاي  شخصي كه  سيلي خورده  بود  لغزيدو داخل بركه  افتاد و چون  شنا  بلد  نبود  نزديك بود غرق  شود  اما  دوستش  به  كمك  او  شتافت و نجاتش  داد. فرد نجات  يافته  روي صخره  سنگي به  سختي  نوشت:  

امروز بهترين دوستم جان مرا نجات  داد 

دوستش با تعجب  پرسيد : ان روز تو  سيلي مرا  روي شن هاي بيابان نوشتي، اما  امروز به   سختي  روي تخته  سنگي  نجات   دادنت  را  حكاكي  كردي  دليلش  چيست؟ 

ان يكي هم لبخندي  زد و  گفت: 

وقتي   كسي  مارا  ازار  ميدهد  بايد  روي  شنهاي  صحرا  بنويسيم  تا  بادهاي  بخشش  ان  را  پاك  كننند   ولي  وقتي  كسي  محبتي  به  ما ميكند بايد  آن  را  روي سنگ  حكاكي  كرد تا هيچ  بادي نتواند آن را  از  يادها  ببرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۷/۹/۱۳۸۹ساعت ۰۲:۰۶ توسط m051e1-1 bargh دسته : نظر(1)